.. ريچارد باسكين يكي از نويسندگان معروفِ نيويوركتايمز كه معمولاً از موسيقي مينوشت ، اينبار با همراهي شخصي به نام دكتر پري اسفندياري دست به نوشتن مقالهاي جنجالي در مورد وضعيتِ روابط جنسي در ايران زده كه در آخرين شماره نشريه پورنوگرافي PlayBoy يعني شماره May2007 (اُرديبهشت 1386) به چاپ رسيده.
در بالاي مقاله قبل از شروع اين عبارت ديده ميشه: «فاش شُدن فيلمي خصوصي و تحريكآميز از هنرپيشه زن در مُحيطي متضاد با اين روابط» و در شروع مقاله توصيف صحنههايي از فيلم منتسب به زهرا اميرابراهيمي رو دارن. همچنين تصاويري از چهره اين هنرپيشه در فيلمهاي سازمان تلوزيون ايران و در فيلمي كه از زندگي خصوصي اون منتشر شُده. در اين مقاله اشاره شُده كه از اين فيلم صدهزار نسخه در ايران به فروش رفته و ايرانيان چهارميليون دلار (حدود چهارميلياردتومن) بابت خريد اون پرداختهان!
در ادامه تصاويري از بزم و مهمانيهاي ايرانيان در منازلشون رو نشون داده و زناني كه در بيرون از خانه با حجاب كامل به خريد لوازم آرايش و لباسهاي زير جذاب ميروند! نويسندگان مُعتقدند از زمانِ به روي كار آمدن دكتر احمدينژاد موج فزايندهاي از بياعتنايي به قوانين حاكم در جامعه شكل گرفته و خصوصاً جوانان بيهيچ مُلاحظهاي اقدام به برقراري روابط جنسي با يكديگر ميكُنند و با تمام سختگيريهاي به عملآمده هر روز فيلمهاي جديدي از روابطِ خصوصي منتشر ميشه. ضمناً تا قبل از انقلاب اسلامي در ايران مردم در حريم خصوصي خود عبادت ميكردن و در محافل عمومي خوشگذراني اما امروز برعكس شُده! در همين مورد در مصاحبهاي كه با يكي از دخترانِ اهل پارتي شُده از اون ميپُرسن كه : تو از اينكه هر بار دستگير ميشي و پدرت صدهزارتومن بابت آزادي تو جريمه ميده ناراحت نيستي ؟ و اون جوان در جواب ميگه: به هيچوجه! پدرانِ ما انقلاب كردهاند و خودشون هم بايد هزينههاي اين كارشون رو پرداخت كنن ما به چيزي به زور تن نميديم! در نهايت نويسنده به اين نتيجه ميرسه كه جامعه هرگز اون چيزي نيست كه در موردش تبليغ ميشه و ظهور چنين پيامدهايي در سطح گستره خودش گواهِ اين مطلبه..
![]()
![]()
وقتي جامعه مريض و بدبخت باشد و به اخلاقيات در آن بگويند «هري» ! نتيجهاش ميشود اينکه رابطه سکس يک بازيگر سينما در عرض 4 روز بايد در يک مملکت پخش شود و ملت گرسنه هم مثل همان آدمهاي معدهخالي بنشينند و با لذت و اشتياق زندگي خصوصي يک بنده خدا را ببينند و تخمه بشکانند! خاک بر سر برخي از ما بکنند که با تمام ادعاهايمان به جاي رعايت اصول اخلاقي و شرافت خانوادگي با عکسالعملمان در قبال اين موضوع آن دختر را تا مرز خودکشي و متلاشي شدن خانوادهاش کشانديم. هر چه باشد ما ادعا ميکنيم در سرزمين ما هنرمند بر قدر مينشيند! هر چه باشد ما پرستيژ ميگيريم و مي گويم به خاطر تفکرات مذهبيمان پردهداري خطاي ديگران هستيم! خاک بر سر برخي از ما که با سر و دست شکاندن براي اين چيزها در اصل براي کمبودهاي جنسي خودمان هورا ميکشيم و بالا و پايين ميپريم!
آخر آدمهاي بيشعور، اگر روزي هنگام برگشت از سرکار يا خريد چند خوراکي، ببينيد سکس خودتان و دوست يا همسرتان را دارند چهار تا افغاني سر چهار راه ميفروشند، خداييش از اينکه در و همسايه و مردم با حرص و ولع براي خريدن و ديدن آن صف کشيدهاند، چه حسي خواهيد داشت!؟ ديوانه خواهيد شد. ميفهميد، ديوانه! همين دو روز پيش بود که دوستي اين فيلم را برايم آورد و همين حرفها را به خودش گفتم. گفتم که برايش چقدر متاسفم! گفتم که هر زمان که اخلاق را مثل گردو خاک روي ميز، از زندگياش فوت کرد بايد بداند ديگر نزد من(محقق) جايي ندارد. و در آخر فقط آرزو کردم روزي قرباني چنين اتفاقي نشود.
هيچ وقت غيرتتان را نسبت به سلامت جامعه و خودتان از دست ندهيد، ما زماني جامعهاي داشتيم که رفقاي هم سن ما به جاي پرداختن به رفتارهاي زشت يا بيفايده، رفتند و به خاطر شرافت يک سرزمين جنگيدند تا جان دادند. اما احساس ميکنم در جامعه کنوني ما اخلاقيات حکم ريگ بيابان را دارد، بيارزش و سزاوار لگد شدن و بدتر از آن بسيارند افرادي که حتي نميتوانند نگهبان شرافت حتي خودشان باشند. حال به من بگوييد، چرا؟ چرا اينقدر نابينا شدهايم!؟

